خرید بک لینک
بعله. ولی ما اشکی برایش نداریم. اشک ها را قبل تر بالای سر قبری ریختیم که مرده ای تویش نبود. ولی ماجرا تمام نشده. ماجرا تمام نشده و هیچ جیز بدتر از این نیست. از پرونده های مریض و ناتمام متنفرم. همینطور از رمز و راز و نقطه های تار. حاضر بودم بریند به شخصیتم و اعتماد به نفسم را خرد کند و تمامش کند تا اینکه اینطور بدون اینکه چیزی تغییر کرده باشد یواش یواش دور شود. دور و نه محو. مرده ولی تصویرش، و خی

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 20:31

"نوشن برای مفرح کردن فضا!" چه فضایی! چه فازی! چه فاصله ای! همین الان هم از تصورش مو هام سیخ شدند. گوز بامپس! اسمایلی روی در کمد دامینیک هنوز هست. هست و لبخند میزند. هر روز با دیدنش حالم خوب میشود، حتی برای دو ثانیه. ارزش دارد. فکر کردم روی در کمد خودم هم یک اسمایلی بکشم. بعد یادم افتاد که اینجا به "گرامپی" بودن معروفم. گرامپی همان عبوس خودمان است. شاید بتوانم این کار را داخل بکنم. یعنی یک استیکر

برچسب: کاغذ,نوشته, نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:07

یه روز خیس زمستونی. وسط وایتاکس. چند ثانیه وایسادم و دیدم رو از مسیر به سمت وسط جنگل منحرف کردم. چند تا نفس آروم و عمیق. بوی چوب و برگ و خاک خیس خورده مستم کرد. یه جاذبه خیلی قوی ای حس کردم برای خارج شدن از مسیر و گم و گور شدن و خوابیدن و تموم شدن وسط این همه کمال. -خوبی؟ برگشتم به حال. بیست سی قدم جلوتر از من وایساده بود و نگام میکرد. -آره خوبم یه نگاه، یه نفس، و دوباره راه افتادم -مطمئنی؟ -آوره

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:07

یکشنبه صبح. یک روز قشنگ آفتابی. برنامه فوری ای ندارم. تازه امروز صبح رفتم و بوت های گلی ام را از صندوق ماشین آوردم و شستم. شیشه ها و سقف ماشین یخ زده بودند. نگران بودم که نکند بوت ها هم هم یخ شده باشند. این اصلا چیز خوبی نیست. کریستال های یخ مثل تیغ الباف پارچه را میبرند وخود پارچه یخ زده هم انعطاف ندارد و میشکند و روی محل شکست، تنش های خیلی بالایی به الیاف وارد میشود. خوشبختانه یخ نزده بودند. من

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:07

در دنیای پیچیده ای زندگی میکنیم. آدمها و رفتار و زندگی اجتماعیشان موضوعات پیچیده ای هستند که همیشه از قوانین ساده و شفافی که ما انتظار داریم پیروی نمیکنند. شاید قوانین پیچیده تری لازم است. از آن طرف، دنیای فیزیکی هم همین است. اول میگوییم آب در صد درجه میجوشد. بعد میفهمیم نقطه جوش آب میتواند نود یا صد و بیست درجه هم باشد و بعد تر آشنا شدن با مقیاس کوچکتر پدیده جوشیدن پتکی است که توی سر ما میخورد.

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:07

جوون های اروپایی که چند سالی جهانگردی کردن. overconfident و خودخواه. فکر میکنن چون طول و عرض چهار تا کشور رو طی کردن همه دنیا اتاق خوابشونه و بدتر از همه اینکه خفه خون نمیگیرن و با اون لهجه های مکانیکی شون اجازه نمیدن حضورشونو فراموش کنی.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:54 توسط M |

برچسب: ژانر, نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:07

چند تا یونیفرم اونجا بود. گفت اینا شستته شده ن. روی یکیشون لکه های یه چیزی مثل رنگ بود. گفتم یکی روی این بالا آورده.

"There's vomit on his sweather already, mom's spaghetti"

با خنده گفت امینم؟ ادامه شو خوندیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:43 توسط M |

برچسب: خوشی,کوچک,بزرگ, نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:07

چیدمان اتاقم رو دوست دارم. تختم قسمت اصلی اتاقه. منطقه طلایی. میتونم روش بخوابم. میتونم بیدار شم، دستم رو دراز کنم و بطری آبم رو بردارم، دو سه قلپ آب بخورم و باز بخوابم. میتونم بیدار شم، دستتم رو دراز کنم و رادیو رو روشن کنم. هنوز ایستگاه های رادیو رو تنظیم نکردم و فکر هم نمیکنم به این زودی ها بکنم. اعصاب تبلیغ ها رو ندارم. تبلیغ ها مسابقه رسیدن به بیشترین دانسیته مفهوم در زمان هستند. حالا یا با

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:07

کاغذ، نوشتن، خودکار. یا حتی بد تر! کاغذ کاهی، نوشتن، مداد! ترکیب اینها یک حس پنیری ای دارد. این را می اندازم گردن سوشال مدیا. هر چیز خوبی را از صد هزار منبع مختلف میشنویم. هر عنتری با چسباندن خودش به ارزش ها و خوبی ها زور میزند برای خودش اعتباری بخرد و جالب این است که این تلاش ها هیچ خرجی ندارد. کپی پیست و یا نهایتا نوشتن دو سه پاراگراف با کلمه های کلیدی روز. التزام یا حتی اعتقاد به محتوا هم اصلا

برچسب: کاغذ,نوشته, نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:07

صفحه بندی